کیومرث نیک رفتار زادة1321خ(1942م) اورامان (هورامان) لهون. بخش نوسود، شهرستان اورامانات .
شش سال دورة آموزش ابتدائی را در "نوسود"، به پایان رسانده و آزمایش پایانی (امتحان نهائی) را در "پاوه"گذرانده ام.
دورة نخست دبیرستان را دوسال درپاوه (7و9) وهشتم را درکرمانشاه خواندم .2سال دورة شبانه روزیِ دانشسرای کشاورزی رادرکرمانشاه سپری کردم وسپس درمهرماه 1340خ
به پاوه برگشتم وبه استحدام" ِادارة فرهنگ واوقاف اورامانات"(بعداً ادارة اموزش وپرورش)درآمدم . آنوقت تنها 5سالی بود که اورامانات در تقسیماتِ کشوری ؛ جزو استان کرمانشاهان شده بود. پیش از آن جزو استان کردستان میبود.
دانشسراهای کشاورزی و مقدماتی استان کرمانشاهان به شیوة سهمیه بندی دانش آموزان را می -پذیرفتند ؛ ولی پس از آزمایشاتِ سختِ پزشکی وسپردن پیمانِ دستکم پنجسال خدمت آموزشی در روستاهای حوزة استخدامی.
چون من سهمیة اورامانات بودم ؛ به پاوه برگشتم و در "نودشه" کارِ آموزگاری را آغاز کردم ؛ وآن (مهرماه1340خ)بود.
خرسند م و به خود میبالم بگویم که اندیشة گشایشِ دبیرستان در نودشه، که یک ضرورت حیاتی بود ؛ با تشخیص وپیگیری وتلاش من و دوست وهمکارِ خوب وپر تلاشم آقای راغب احمدی ، درکمتر از 10 روز پس از ورود به نودشه ، جامة کردار بخود پوشید.
اینکار تنها با دلسوزی،ازخودگذشتگی وبا الهام از تپشِ دلیکه از یک وجدانِ بیدارفرمان میبُرد ؛ به سامان رسید. بسیار بجاست اگر در همینجا همراهیها وهمنوائیهای آقای خلیل مُنکَرِسی – نمایندة وقت آموزش و پرورش نوسود - را در این راه پاس بداریم.
ازمهرماه1340 تامهرماه1348 خ (1959-1969 )، به مدت 9 سال در هورامانات در انجام ارائة خدمات آموزشی واداری واگذارشده ، گامهای لازم وگاهی نسبتاً بلند وگاهی ناباب ِ زمان ومکان ، برداشتم.
راستش من سرِ ناسازگاری با روندِ ایستای آموزش وپرورش ِ اورامانات داشتم . برای نمونه درحالیکه بیشینة خانواده ها ، دخترانشان را به دبستان نمیفرستادند؛ دست اندرکارانِ - آموزش وپرورش ککشان نمیگزید!!
برای من شاهدِ این بی مبالاتی وبی اعتنائی بودن و، واکنش نشان ندادن؛ دردآور بود.
من آنزمان همفکرانِ زیادی نداشتم . به همین دلیل خودم را به آب وآتش میزدم . به این امید که روندِ سالم و پویائی درآموزش وپرورش ایجاد گردد.چرا که میدیدم گذشته از پایمال شدنِ حق ِ دختران که به گناه ِ مادینه بودن ؛ از برتریهای آموزش و پرورش بی بهره میماندند؛ کارنامه فروشی،کره و روغن جمع کنی ، دلبخواهی سرِ درس وکلاس رفتنِ برخی آموزگاران در روستاهای بخشهای دور افتاده ، آزمایشات ِ شرم آورانه برگزار کردن و ، بسیاری گندکاریهای دیگر ، مواردی است که هر فرهنگی آگاه و بیدار را ؛ شدیداً تکان میدهد. به این دلیل و دلایل دیگری من در چندسال نخست خدمتم در هورامانات خودم را در گیجاب میدیدم !(1)
درخلال سالهائیکه در اورامانات بودم ، به همة بخشهای فرهنگی سفر کرده وبا بیشتر كسانيكه درزمينه های ادبی وفرهنگی وتاریخیِ محلی؛ آگاهیهائی داشته اند؛ از نزدیک گفتگو کرده ام واز ذخیره های ذهنی یا قلمی و گردآورده هایشان بهره گرفته ام. که بموقع خود از آنها ذکری خواهم کرد.
چنین جستارهائی را که درمحل بصورت دیداری انجام میشود؛ مشاهدات ِ عینی میگویند . که در درجة نخستِ اهمّیت است. بررسیهای دیگرم ، کتابخانه ئی بودا است . وآن قسمت شامل مطالعات و بررسی اسناد ومدارک ِ مربوط به تحقیقات ِ مورد نظردر درازنای پنج دهه است . که به آن بررسیهای آکادمیکی کفته میشود.
این بررسیها بتدریج در سایت آورده خواهد شد.
بررسی اَعلام باستانی ( نامهای ویژة) محلی و تاریخ تطّورِ زبانهای همریشة فارسی وکوردی ، ازآن موضوعهای همواره مورد ِ علاقه ام بوده است که تقریباً همیشه وهمه جا ، روی آن تمرکز داشته ام.
رویهمرفته بیش از 19 سال خدمت فرهنگی در ایران داشته ام( مهرماه1340- امردادماه1358خ). که تنها اندکی بیش از 2 سال آن خدمتِ اداری بوده. بقیة 17 سال خدمتم آموزشی بوده و از کلاس اول دبستان تا فوق دیپلم دانشسرای تربیت معلم و انستیتو بازرگانی ، در اورامانات ، تهران و کرمانشاه، آموزش داده ام .
من در واقع عاشق کارِ تدریس بودم وهیچگاه نتوانسته ام برای لحظه ئی این عشق را از دل بیرون کنم . گزاف نیست اگر بگو.یم که خلا روحی سالهای نخستین ِ آوارگیم را اگر کار آموزشی در سلیمانی ؛ پُرنمیکرد؛ معلوم نبود سرنوشتِ دیگری پیدا نمیکردم.
سال 1349خ (1970م) ، جزو تبعید شدگانی بودم که از پاوه به تهران انتقال یافتم . من خوشبختانه به جائی تبعیدشدم که سالها بود به خاطر امکاناتِ فراوان تحصیلیش ، آرزویش را در دل میپروراندم. با این تمهید بود که بیدرنگ در کنکور دانشگاه شرکت کردم و پذیرفته شدم و ضمن انجام وظیفة فرهنگیم در دبستانها ودبیرستانهای تهران؛ در خرداد ماه 1353خ(1974) ،از مدرسة عالی بازرگانی تهران ؛ فارغ التحصیل شدم و بلا فاصله با خانم و پسربچة 3ساله ام به کرمانشاه برگشتیم.
درآدارة آموزش وپرورش کرمانشاه دوستان وهمکاران قدیمی خوبی داشتم که کار انتقال از تهران به کرمانشاه را برایم آسان کردند.
دلیل انتقال( تبعید) شمار زیادی از فرهنگیان کُرد از سراسر کردستانِ ایران به دیگر شهرها ی مرکزی وحتا جنوبی و شرقی ایران؛ یک دلیل کاملاً سیاسی( جنگ سرد ) بود. که خود از یک تنشِ بین اردوگاه شرق( شوروی پیشین ) و اردوگاه غرب (امریکا )، ناشی میشد.
بدینمعنی که: کشورهای جهان درآنزمان ، یااز اقمار شرق بودند که گرایشات دستِ چپی داشتند (کومونیست ، سوسیالیست ...) ویا دستِ راستی بودند که تابع کشورهای سرمایه داری بودندکه آمریکا و انگلستان در راسِ آنها قرارداشتند. درجای خود ازاین موضوع گفتگو خواهد شد.
در سالهای مورد بحث (1969-1975 )، برای اینکه غرب ، عراقِ متمایل به اردوگاه شرق راتضعیف نماید یااوضاعش را آشفته سازد ؛ یا... ؛ به یک نیرنگِ قدیمی ِمعمول متوسل شد. وآن این بود که از زمینة مساعدِ مبارزاتی کُردهای آریائی نژادِ شمال عراق ،که بریتانیا پس از تقسیم متصرفات عثمانی در سال 1918م در آنجا تخم لقی گذاشته بود؛ به سود خود بهره برداری کند ؛ که این کاررا کرد و در نیمة راه بود که پیمان 1975 الجزایر ، امضا شد. درجای خود بطور مشروح گفتگو شده است.
آمریکا ازراه ایران کمکهای تسلیحاتی وپولی خودرا به جنگجویان کُرد تعهد کرد . وایران هم ، خانواده های کردهارا در شهرهای ایران ، بویژه درشهرهای نزریک به مرز ِ کردستان اسکان داد.
کردهای شمال عراق به رهبری شادروان مصطفا بارزانی برای تحقق بخشیدن به حقوق از دست رفتة خود از دهه ها پیشتر؛ با حکومت مرکزی عراق ، در بحث وجنگ وجدال بودند. در این گیرو دار آمریکا مانند دایة مهربانتر از مادر وارد میدان شد ! تا از این راه مصالح سیاسی- اقتصادی و استراتژیکی خود را دنبال کند.
درکُردی زبانزدی هست که میگوید :
" به این خاطر بهت میگم دائی؛ که برام گنجشک بگیری."
خوب ، ظاهراً برای اینکه نیروهای امنیتی ایران از حشرونشر بیشترِ فرهنگیانِ کردستان با کردهای مهمان در اردوگاهها وشهرهای کردستان جلوگیری نمایند؛ شمار فراوانی از فرهنگیان کرد را به داخل ایران نقل مکان کردوجای آنهارا با فرهنگیان ِ غیر همزبان دیگری پَر کرد.
------------------
(1)- پاوه ده بزرگی بود که درآن خبری از تجدد دیده نمیشد. هنوز آثار روال عشایری درآن مشهود بود. هنوز طغراچیان در سفر بودند. هنو ز دریغ از یک لیسا نسیة محلی که چه عرض کنم؛ شمار دیپلمه ها هم از انگشتان یکدست ، فراتر نمیرفت . ودر یک کلام نیاز به بیداری بود . اما خواب غفلت بر جامعه مستولی بود! آخر ، مگر نه اینکه پاوه مرکز شهرستان اورامانات بودومیبایستی تکانی به خود میداد ؟
---------------
ازمهر ماه 1353خ که پس از گرفتن دانشنامة کارشناسی در رشتة بازرگانی ؛ به کرمانشاه برگشته بودم؛ در هنرستان حرفه ئی دختران و دبیرستان بازرگانی کرمانشاه ، به کار تدریس مشغول شدم. سپس به انستیتو بازرگانی ودانشسرای تربیت معلم؛ فراخوانده شدم.
در سالهای 1356-57 خ ، علاوه برتدریس ؛ کارهای فرهنگی – اجتماعی و نوشتاری دیگری را هم عهده دار شده بودم . از آن جمله : راه اندازی کارهای اداری ومقدماتی "شرکت تعاونی مسکن فرهنگیان کرمانشاه"، نمایندگی دبیران فنی وحرفه ئی کرمانشاه و....
در یکی از روزهای فروردینماه 1358خ آقای سید زاده مدیرکل جدید و به اصطلاح انقلابی آموزش وپرورش استان ، برای نخستین بار، تلفنی مرا به دفترکارش فراخواند.
در دیدار نخست چهرة ایشان با سر وصورت ِ نامرّتب و اصلاح نشده وکت وشلوار چروک خورده و بدون کراوات ، بنظرم کاملاً متفاوت و نامتناسب برای اشغالِ منصب مدیرکل- ی،آموزش و پرورش استان کرمانشاهان رسید!!
به هر حال امّا، توماری (طوماری) را که از چندین ورقه ی بهم چسبیدة کاغذ بزرگ ،تشکیل شده بود و پر از امضا بود ؛ به من نشان داد و گفت : این درخواستی است که ازسوی اهالی منطقة نوسود رسیده وازما خواسته اند که شما را به عنوان رئیس آموزش و پرورش منطقه ئی نوسود ، آنجا بفرستیم.
حقیقت این بود که اگر مدیرکل چنین درخواستی را برای چنین پُستی اداری برای حتا بزرگترین شهرستان ِ تابعه ،ازمن میکرد؛ فوراً جواب منفی به ایشان میدادم.
چون من عاشق تدریس بودم وکلاس درس ؛ نه پست و مقام اداری . ولی در مورد منطقة زادگاهم (نوسود ) که شاید کوچکترین واحد فرهنگی استان بود؛ گفتنِ "نه" را بی توجّهی به خواستة اهالی منطقة نوسود تلقی میکردم و چنین چیزی برایم بسیار مشکل بود. لذا پذیرفتم . اما با این 2 پیش شرط که :
الف - کارهای ناتمام ِکرمانشاه را به کلی رها نکنم . به اینمعنی که تا پایان سالتحصیلی مجاز باشم ساعتهای تدریس هفتگی در دانشسرا و انستیتو بازرگانی راادامه دهم وآزمایشات ِآخر سال را بگیرم. - هرچند آسان نبود ازنوسود به کرمانشاه آمدن ؛ ولی من باکی از سرزنش خارمغیلان که فاصلة نسبتاً زیادی بود؛ نداشتم و، این کاررا کردم- .
ب- تعطیلات تابستانیم راتا آنجا که در توان و دانش دارم ؛ وقفِ بهبودو سروصورت دادن وبراورده کردن خواسته های مردم و نیازمندیهای آموزشی وپرورشی منطقه کنم وبرای اول مهرماه 1358خ ، سرِکارهای خودم به کرمانشاه برگردم.
مدیرکل پذیرفت و پیمان داد . وقتیکه حکم مأموریت ِجدید م به نوسود را دریافت کردم ؛ انشای متنِ نامأنوسِ آن ، مرابیش از دیدن چهره و سرووضعِ ظاهری ایشان در دیدار اول؛ به شگفتی واداشت !!
باری از اول اردیبهشت ماه 1358خ ، به نوسود رفتم و کار تازه ام را در آنجا آغاز کردم . ماجراهای زیادی درمدتِ آخرین 4 ماه پایانی ماندنم در ایران ؛ در اورامانات وکرمانشاه گذشت؛ که موضوع مقاله های بلندِ جداگانه ایست که ازجمله 2 تای آنها تحت عنوانهای " آخرین کلاس درس" و "جنگِ پاوه "میباشد که درجای خود در سایت و کتاب خواهد آمد. .
طولی نکشید که :
دسیسه بازیها ،راه اندازی جنگ پاوه ، ندانم کاریها ، ناکارائی و ضعف مدیریت ، تداخل وظایف و بسیاری بحرانهای خلق الساعه و بستن اتهامات معمول و ناروا از سوی بیکاره های درون جعبه ئی ؛ سراسر کشوررا در بحران فرو برد . بحرانیکه لازمة بقا ی گروهی و طرد دگرتندیشان و نخبگان بود . این روال جنگل هنوز هم ادامه دارد. که از آنروزها تاکنون :
اسباب ترک ِ میهن وآوارگی میلیونها هموطن را فراهم آورده است.
من وخانواده ام نیز مانند صدها خانوادة ایرانی دیگر ، پس از چندی خود را در اردوگاه هلبجه (کردستان جنوبی ) یافتیم.
نزدیک به 10 سال درکردستان و بغداد ماندیم . کارهای تاکسیرانی ، معلّمی ، مترجمی ونویسندگی دراین ده سال،ممّر درآمد وزندگیمان بوده است.
روز آتش بسِ" جنگِ 8سالة خمینی- صدام"، عراق را ترک کردیم . پس از رسیدن به یونان ، چیزی به مدت 18 ماه در آتن ماندیم وسپس به کانادا رفتیم . و اکنون 19سال است که با خانم و 2پسر ودخترم در کانادا زندگی میکنیم .
کشف علائق ِ ادبی در خودم :
کلاس ششم ابتدائی بودم که آموزگار انشا واملا به من گفت که استعدادم در درسهای ادبی خوبست . تشویق معلم روی من اثر مثبت خود را گذاشت . ازآن پس بیشتر هّمِ خود را روی درسهای ادبی متمرکز کردم.
داستانهای شعری کُردی ، درآن سنین نوجوانی بسیار برایم دلچسب وپرجاذبه بود . کتابهائی مانند خورشید وخا ور ، یوسف وزلیخا ، شیرین وفرهاد و...، که سروده هائی عاشقانه وبه زبان مادری خودم ( گورانی = هورامی ) بودند؛ مدت زیادی نبود با الفبای کوردی در کردستان عراق چاپ شده بودند و در دسترس قرار داشتند.
پدرم آنها را تهیه میکرد وباهم میخواندیم . نسخه های خطی داستانهای شاهنامة کردی هم کم وبیش اینجا وآنجا نزد میرزا ها و ملاها و خانواده هائی که پیشینة میرزا گری ، قاضیگری ، ملا گری و... را داشتند؛ یافت میشد و اینها همه با رسم الخط فارسی بودند. علاقة شدیدی نسبت به اینگونه داستانها که ویژة شبهای پائیز وزمستان بودند؛ درمن ایجاد شد.
من نخست از راه خواندن داستانهای شعری چاپی گورانی با الفبای سورانی آشنا شدم واین بخش را با مطالعات هرچه بیشتر ادامه دادم وروز به روز پا به پای زبان فارسی در مدرسه ، خواندن ونوشتن زبان کردی را هم در خلوت خودم آموختم .
روی آوردن به متنهای ادبی کردی وفارسی اوقاتم را لذتبخشتر وخوشایند تر میکرد . همین لذت بخشی بود که وادار شدم به سوي فراگیری دو زبان دیگر( عربی و انگلیسی ) هم روی آوردم.
مطالعه وزباندانی دربهای دانش وبینش و جهانبینی را بر روی انسان میگشاید. خرد و فرزانگی و اندیشه را گسترش میدهد. کتاب میتواند بهترین دوست و راهنمای انسان باشد. کتابهای گوناگون با زبانهای گوناگون ؛ انسانهای چشم وگوش بسته ویک بُعدی را از ضلالت و تاریکی رهائی می بخشد.
گریزهائیرا که گاهی در این آتوبایوگرافی ، ضروری تشخیص میدهم ؛ فرآیند آزمون دراز زندگی نسبتاً دشوار من است . دوست دارم جوانان ، با اندیشة سالم در آنها بنگرند.
از نخستین سالهای دبیرستان با تقلید از شعرهای فارسی و کردی که به خواندنشان خوگرفته بودم، آغاز کردم به نوشتنِ نوعی شعرهای بچگانه . آن نوع شعرهای دورة نوجوانی که بیشتر از یک فکر و انگیزة محدود وخام واحساساتی نشأت میگیرد؛ اغلب موقتی است و از بین رفتنی. چون در آن سنین همه چبز به سرعت عوض میشود.
بعدها خودمرا در شعر گفتن آزمودم . حتا شعر ملّمع (ملما) راهم آزمودم.در اشعار عروضی واشعار هجائی نیز ، طبع خودم را محک زدم ، ولی خیلی زود متوجه شدم که هرچند استعداد و توانائیهای لازم را برای سرودن شعر کردی وفارسی دارم؛ اما علاقمندی چندانی درخود نمیبینم. لذا جز در موارد بسیار نادر یا به ضرورت ( ترجمة چهارینه های خیام به کردی گورانی) خیلی کم شعر سروده ام. اندک اشعار کردی وفارسی ام را در کتابچه ئی گرد آورده ام . شعرفارسی به شیوة شاهنامة فردوسی را دوست میدارم.
در کردی گورانی، شیوة معمول وبسیار زیبای هجائی شا دروان مولوی معدومی ، پیروان و دوستداران فراوانی دارد . منهم یکی از آنهمه عاشقان ودلدادگان اشعار مثنویِ دلکش و تشبیهات بیمانندش هستم.
از سبکهای شعری زبان فارسی ؛ عاشق سبک هندی صائب تبریزی و کلیم همدانی(کاشانی) هستم.
--------------
زمینه های مطالعاتی ونوشتاری :
با مطالعة داستانهای شعری کوردی گورانی ،آغاز کردم . بتدریج عشق و جاذبة اینکار توانست زمینه ساز علاقمندیم به روی آوردن به نظم ونثرِ زبان فارسی گرددکه زبان رسمی تحصیلاتم بود.
علاقمندی بیشتر به شعروادب، مرا به درون ِ"تذکره ها"و" کتابهای تاریخ ادبیات ِ زبان فارسی" کشاند .
وازآنجا بیشتر وبیشتر به تاریخ و زبان وفرهنگ روی آوردم . زیرا مطالعه و آگاهی در این زمینه برایم بسیار لذتبخش بود و خستگی روزانه ام را ، از جسم وروحم می زدود . درسالهای آوارگی نیز ، همین رویه ، یارومدد کارم بوده است.
*******
خامه ونامه :
ازنخستین کارهای ادبیم در زمینة ادب وفرهنگ ِ فارسی ؛ازجمله مقاله ئی بود در" شرح حال و زندگی فردوسی".
مقالة تحقیقی دیگری زیر عنوان " آموزش و پرورش دربرنامة پنجم " نوشتم که ا ز سوی وزارت آموزش وپرورش ، برندة جایزه شد .
نوشتنِ " جُنگ بیستون " که از رادیوکرمانشاه و بعد رادیو ایران پخش میشد؛ یکی دیگر از کارهای ادبیم بود .
اوایل در زمینه ی ادب و فرهنگ کردی ؛ تنها به گردآوری و استنساخ و تصحیح ومقابلة جنگ و بیاض و کشکولهای کوردی گورانی (هورامی) که به دست میآوردم ، اکتفا مینمودم و در خانه با آنها ور میرفتم . در اورامانات که بودم ؛ با آقای مراد اورنگ که در تهران بود و بسیار علاقمند به انتشار کتابهای کوردی بود؛ واز راه دوستان و برخی مقامات ارشد دولتی ونظامی ؛ میتوانست اینکاررا بکند، آشنا شدم و مکاتباتی را در اینباره ، آغاز کردیم.
ولی انقلاب 57 همه چیز را به همریخت. ایشان با دستیاری آقای صدیق بوره که ئی خدمات ارزنده ئی به فرهنگ وادب کردی کرده اند ؛ که شایستة سپاسگزاری است ومن به نوبة خود زحمات و تلاشهای هردوی آنهارا در اینراه ارج مینهم.
آقای سیّدیان در مهاباد امید دیگری بود برای چاپ وانتشار دیوانهای شعری و کشکول و جنگ و بیاضها ئی ، که گرد آوری و برای چاپ آماده کرده بودم؛ متأسفانه نتوانستیم به توافق برسیم. . باری شماری از آن نسخه ها را در همة مدتِ این سفرِ طولانی ، باخود حمل کرده ام و دارم بتدریج رویشان کار میکنم. که از راههای ممکن انتشار یابند. درکردستان عراق که بودم؛ ونیز این سالهائی که درکانادا هستم ، شمار زیادی مقاله های فارسی و کردی در روزنامه ها ومجلات گوناگون فارسی و کردی انتشار داده ام. ودر رادیو – تلویزیونهای کوردی در اروپا ، کردستان جنوبی وکانادا ، دربارة تاریخ و زبان و فرهنگِ کردی داشته ام . ازکارهای قلمی دیگرم میتوانم فعلاً از تعدادی کتاب که تاکنون منتشر شده یا در دست انتشار است بشرح زیر نام ببرم :
کتابهای چاپ و منتشر شده :
1- دیوان بیسارانی 1982 سلیمانی . شعر کوردی گورانی ، پاورقی سورانی
2- خاڵبه ندی له نووسینی زمانی کوردیدا 2005 سلێمانی
3- کؤلێسترۆ ڵ وچاره سه ری نه خۆشیه کانی دڵ به پارێز 2007 سلێمانی
کتابهای آماده ی چاپ و انتشار :
4- فریب بزرگ (فارسی) مجموعه ی یادداشتهائیست در رابطه با انقلاب 1357- ایران . مشاهدات و برداشتهای 30 ساله
5- چوارینه فه لسه فیه کێ خه یام- ی ( فارسی ، چهارینه ی گۆرانی همراه با شرح روشنگرانه ی سۆرانی)
6- شاهنامه ی کردی .
7- اورامان در آینه ی زمان (فارسی)
8 - یادها ویادواره ها (فارسی)
9- دیوان شعر ( فارسی ، گۆرانی ، سۆرانی)
10- جنگ پاوه امرداد ماه 1358 (فارسی)
11- گه نجینه و هۆنیارا ( گۆرانی – سۆرانی)
12- ئاسۆی درخشان ،